کجاست؟
از میان این مردم می گذرم و می گذارم که کلام بسیار فروافتد.لیک آنان نه برداشتن می دانند و نه نگه داشتن...
چنین گفت زرتشت/نیچه-داریوش آشوری
اوه...سخنان من چه دلنشین باشد و کجاست آن صاحبدلی که با من نشیند و بمن گوش فرا دهد؟نیکو می گویم و نیکو اندیشم،پندهای من قلب افسرده را به نشاط آورد و جان مرده را دیگر بار زندگی و نیرو بخشد.اما...
"لَو صادَفَت قلُوُبا زاکیه و اَسماءَ واعیَه و اراءآعازمَه و البابا جازمَه"
و به دنبال دلی چونین و گوشی چونان همی بشتابم و هرچه بیشتر جست وجو کنم،کمتر بجویم.
نهج البلاغه ی علی-دلبستگی ها-جواد فاضل
پ ن:
چه دردآور است از من سخن گفتن!همچون سایه های لرزان پاره ابری رهگذر،بر سینه ی تافته ی غربت این کوبر،افتاده ام و می نگرم تا در زیر این آسمان،کسی هست که بار سنگینی راکه بر دوش های خسته و فرتوت این کلمات نهاده ام،بر پشت زمین روانه کرده ام،برگیرد؟