بخشش
دلم را شکستند ، بخشیدم ، پیش نگاهم دیوار کشیدند ، بخشیدم . به تاوان گناه ناکرده محکومم کردند،باز هم بخشیدم.آسان نبود،اما ایمان داشتم که اگر میخواهم روزی آسمانیان مرا ببخشند، باید از گناهان زمینیان درگذرم؛ حتی اگر دشوار باشد.
نیلوفر لاری پور
دلم را شکستند ، بخشیدم ، پیش نگاهم دیوار کشیدند ، بخشیدم . به تاوان گناه ناکرده محکومم کردند،باز هم بخشیدم.آسان نبود،اما ایمان داشتم که اگر میخواهم روزی آسمانیان مرا ببخشند، باید از گناهان زمینیان درگذرم؛ حتی اگر دشوار باشد.
نیلوفر لاری پور
قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی...
من درد مشترکم
مرا فریاد کن
احمد شاملو
سلام
کجایی؟
نیستی؟
می ترسم یه دفعه ای غرق بشي...بخودت بيای و ببینی که دیگه گم شدی... گوش هات رو تیز کن میخوام یه چیزی بهت بگم...حواست با منه...من اينجام. به من نگاه کن!
من از بچگی ها هی می دونستم که میای ولي هر چي موندم نیومدي... مامان هی منو می ترسوند و من تو تنهایی تو اون حياط بزرگ و پر از گیاه های بی خود می نشستم و گریه می کردم.می گفت یه لولویی میاد و آخر منو میبره... شب که می شد از ترس لولو و شکم گندش با اون شاخای زشتش چشمهام رو میبستم و می رفتم تو رویا و بهت فکر می کردم
تو همیشه پشت پنجره بودی... هر چی صدات زدم:" بیا این ور" ، " بیا این ور " تو اصلن به حرفهام گوش ندادی شایدم نمي شنیدی آخه هر چه داد می زدم اصلن چشمات رو هم تکون نمی دادی.آخرِ سَرَم، من بات قهر کردم.ولی تو بدجنس تر از اون بودی که بیای نازم رو بکشي.یواش یواش روی سرت بلند می شد يه چیزایی...!!! شکمتم هی گنده تر ... چشمات هم قرمز و قرمز تر ...وقتی فهمیدم،آب دهنم رو قورت دادم...اصلن دهنم خشک شده بود و چشمام باز مونده به چشمای تو که حالا "لولو" شده بودی.....
)با نبم نگاهی به "لولوی شیشه ها"ی سهراب(