در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا           سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

ماه محرم به حق،لایق آن است که به عنوان یکی از اساسی ترین پایه های دین محمد به شمار آید و متضمن بقا و شرافت آن باشد.برای من"محرم" یعنی اندشیدن به آزادی.اصلن می اندیشم که حماسه حسین برای آن است که به "اصالت آزادی و مسئولیت" ایمان آوریم.که همانا از زبان علی  به حسن وصیت شد:"خدا تو را آزاد آفریده و آزادی را بنام عزیزترین مواهب خویش به تو اعطا فرموده است،زنهار قدر نعمت خداوند بدان و آن را به هیچ قیمت از دست مگذار"(نهج البلاغه با ترجمه ی سحرانگیز جواد فاضل)و بدانیم که هر قدم حسین و هر عملش درسی است.نه برای آنان که حسین برایشان از روز اول محرم سال 61 هجری شروع می شود و در روز عاشورای همان سال تمام و یا آنان که روزشماری می کنند برای فرارسیدن این فستیوال خیابانی  و یا برای آنان که به محض گرفتاری به یکباره عاشق ابالفضل می شوند در حالی که نمیدانند کیست و چه میگوید و چه می خواهد،شده است جوان برومند چشم و ابرو قشنگ و حلال مشکلات!!یکبار مردی را دیدم که برای زینب نوحه میخواند و میگریست و جمعی را شیدا می کرد.در خلوتی یافتمش در حالی که متفاوت به آنچه می نمود،بود.پرسدیم پس چرا آن قدر از زینب،با سوز میخواندی مگر نمی دانی که زینب،"زبان علی در کام و رسالت حسین بر دوش" است .گفت تنها می دانم که عاشق زینبم ولی شناختی از او ندارم.خب این عشق و حب چه سودی دارد که در تو هیچ تغییری ایجاد نمی کند؟عشق بدون معرفت آخر چه میکند؟معرفت است که جامعه ی اسلامی را به اوج صلابت و پویایی می رساند.یا زنی در سیمای جمهوری اسلامی با گریه می گفت پسرم را آورده ام تا علی اصغری شود(به برنامه عجیب و خلق الساعه ای که درآن نوزادان را سبز پوش می کنند و جایی جمع میشوند و برای علی اصغر می گریند!!)می خواستم بروم و بگویمش آخر یعنی چه که علی اصغری شود؟چه شود؟علی اصغر چند ماهه چه داشت؟اخلاق؟معرقت؟بصیرت؟چه؟

  حسین یک بزرگ مرد است ولی اسطوره نیست.انسانی است از جنس انسان هایی که در هر زمانی ممکن است حضور داشته باشند.اما انسانی که به قول نیچه در جایگاه "ابر انسان" می ایستد.ولی چه خطر غریبی است آنان که می خواهند او را اسطوره کنند.نبرد حسین و یزیدیان نبرد هماره تاریخ است.نبرد ظلم است و ستم،در برابر آزادمردی.آن هم نبردی نه از جنس نبرد هایی که در مقابل،کفر باشد،هم در ظاهر و هم در باطن،بلکه نبردی است که گروهی تمامی موجودیت دین را برای دنیا به عرصه آورده بودند.فتوا میگیرند و حکم خروج از دین برایش صادر می کنند،آن هم چه کسی؟ حسین درب تک تک خانه ها را می زند تا به ما بگوید که اگر در این جامعه به نام اسلام و مسلمانی زندگی می کنید،همواره و در همه ی شرایط مسئولیت دارید یا حسینی باشید و یا یزدی،باید انتخاب کنید وگر نه،نباشید تا صدای یاری خواستن مرا نشنوید. حد وسطی نیست.پس آگاهی شرط اول است که اگر بصیرت نباشد روزگارمان می شود همان روزگار سروری جهالت.و چه خطری بالاتر از آن که دین مستمسکی برای تکیه زدن بر قدرت شود...

صدای بلند آزادی را از حنجره حسین باید شنید و نه برای مظلومیتش که خون خدا بود و هزار سال از ان وقایع گذشته بلکه برای مظلومیت کنونی اش باید گریست.که اگر همه ی روزها عاشوراست و همه زمین ها کربلا،کربلا، سرزمین مان است که از ظلم و ستم به اسم دین در حضیض عزت و بزرگی است.

صدای حسین،همانا صدای مردمی است که برای آزادی و آزاد مردی می زیند و حاضرند خون پاکشان را دراین راه نثار کنند. که:

"آزادی گرانبها ترین هدیه الهی است و ارزان بدست نمی اید باید برای بدست اوردن ان هزینه کرد و نیز برای نگاه داری ان هزینه بیشتر و هر چه در این راه هزینه کنیم زیاد نیست حتی اگر جان پاکی چون جان امام حسین باشد" (جمله ی بسیار عزیز و شگفت انگیزی است از سید محمد خاتمی)

پ.ن:

اینجا و اینجا دو نوشته یکی به گفتار محمد خاتمی،که حاوی نکاتی است که جای اندیشدن دارد و دیگری متنی است که بدون اجازه ی نویسنده اش(!) بازنشر داده ام که  خواندنش خالی از لطف نیست.

در زیر هم عکسی است که بسیار دوستش می دارم.سال پیش که این عکس را گرفتم بسیار مجذوب چهره ی مطمئن و چشمان پر ابهت پسرکی شدم که با هر کوبش سنچ اش مرا وادار میکرد به این بیندیشم که او ایمان قوی تری دارد یا من...