X
تبلیغات
اسطرلاب

در کشاکش داستان موسی و وادی طوی ، در هیمنه ی آتشی که قلب موسی را مطمئن می ساخت و می رفت تا وسیله ای باشد برای راهنمایی اش در صحرایی مملو از ظلمت،سخنی شگرف از سوی خداوند خدا بر موسای هراسان گفته شد،جمله ای که در بزرگی اش هر چه گویم هیچ نیست.کاش روزی خود،از زبانش این سخن را بشنوم....هر چند مگر نه این است که قرآن کتابی برای همه ی انسانهاست.پس من هم مخاطب تکین این امواج بودم.وقتی خداوند خدا بر وجود موسی روانش می کرد.من هم ،همراه موسی کنار وادی ایمن،صدایی را که از کناره ی همان درخت می آمد می شنیدم که با آوازی دلنشین می گفت:

و اصطنعتک لنفسی               

و من تو را برای خودم ساختم                                    طه – آیه 41

 

و چقدر این جمله غریب است و در عین حال آشنا... چه بزرگ ...

 

و مگر نه آن که وقتی بر این کویر غم زده هبوط می کردم در دلم این سخنان موج می زد که :

مرا کسی نساخت.خدا ساخت؛ نه آنچنان که"کسی می خواست"، که من کسی را نداشنم.،کسم خدا بود.کس  بی کسان،او بود که مرا ساخت،آنچنان که خودش می خواست ...


.................................................................................

خدایا!

قرآن که می خوانم حس می کنم از لا به لای کلمات و آیه ها با من می آمیزی

سنگینم، سبکم می کنی

زندانیم، آزادم می کنی

زمینی ام،آسمانی ام می کنی

...                         

                                       برگی از مناجات های محمد نوری زاد

+ نوشته شده در پانزدهم خرداد 1390ساعت توسط سید جلال جزایری |